الشيخ محمد هادي اليوسفي الغروي ( مترجم : حسينعلى عربى )
37
موسوعة التاريخ الإسلامي ( تاريخ تحقيقى اسلام ) ( فارسي )
وى ، نهديّه و دخترش و امّ عبيس و زنّيره را آزاد كرد و پس از آزادى چشمان زنّيره نابينا شد و قريشيان گفتند : همانا لات و عزّى بينايىاش را از او گرفتهاند . او گفت : به خداى كعبه كه دروغ گفتند ، لات و عزى هيچ ضرر و سودى نمىرساند و براى همين خداوند چشمهايش را به او بازگردانيد . و عامر بن فهيره را آزاد كرد و او بدر و احد را درك كرد و در حادثهء بئر معونه به شهادت رسيد . ( 1 ) روزى ابو بكر از كنار بلال بن رباح گذشت ، در حالى كه اميّة بن خلف جمحى به هنگام ظهر او را بر سنگهاى داغ مكه خوابانده بود و سنگ بزرگى بر روى سينهاش گذاشته بود و مىگفت : همين طور باقى مىمانى تا اين كه بميرى يا اين كه به خداى محمد كافر شوى و لات و عزّى را عبادت كنى ! بلال در حالى كه به درد و شكنجه مبتلا بود مىگفت : أحد . أحد . يكى است يكى است ! خانهء ابو بكر در ميان بنى جمح بود و يك روز كه از ميان آنها مىگذشت ، ديد كه مشغول اذيت كردن بلال هستند . پس به اميه بن خلف گفت : آيا از خدا نمىترسى كه در مورد اين بيچاره چنين مىكنى ؟ تا كى با او چنين خواهى كرد ؟ ! گفت : تو باعث گمراهى وى شدهاى و اگر راست مىگويى او را نجات بده . ابو بكر گفت : قبول است . من غلامى دارم كه قوىتر و زرنگتر از او است و بر دين شما مىباشد . او را در مقابل بلال به تو مىدهم . اميه گفت : قبول است ، پس ابو بكر غلام خود را به او داد و در مقابل ، بلال را گرفت و آزاد كرد . « 1 » ( 2 ) يعقوبى مىگويد : مردم بسيارى مسلمان شدند و اسلام آنها آشكار شد و تعدادشان زياد شد و با خويشاوندان مشرك خويش به دشمنى پرداختند . براى همين قريشىها كسانى را كه ضعيفتر بودند ،
--> ( 1 ) . سيرهء ابن اسحاق ، ج 1 ، 339 - 343 با اندكى تغيير . با حفظ اين مطلب بايد گفت كه اسكافى در نقض العثمانيه از ابن اسحاق و واقدى روايت مىكند كه عامر بن فهيره و بلال به وسيله رسول الله صلّى اللّه عليه و آله خريدارى و آزاد شدند ، چنان كه در شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 273 هم آمده است و براى همين ابن شهر آشوب بلال را از موالى نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله شمرده است ، ( ج 1 ، ص 171 ) ابن هشام در مورد عامر بن فهيره گفته است : او غلام سياهى از غلامان بنى اسد بود . ( ج 1 ، ص 277 ) و معناى آنچه را كه ابن اسحاق ذكر كرده اين است كه ابو بكر از مستضعفين نبود و براى همين در راه خدا شكنجه و عذاب نشد ، بلكه تعدادى از آنها خريدارى و آزاد كرد . لكن ابن هشام گفته است كه نوفل بن خويلد بن اسد ( عموزادهء خديجه و آيا او پدر ورقة بن نوفل بوده است ؟ ! ) كه از شياطين قريش بود ، ابو بكر و طلحة بن عبيد الله را با طنابى به هم بسته بود و براى همين آنها قرين همديگر ناميده مىشدند . چنان كه در سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 301 آمده است و آنگاه او را با طلحة بن عبيد الله با طنابى بست و آنها را در انبار عمير بن عثمان زندانى كرد و براى همين آن دو را قرين هم مىگفتند . اين مطلب در عثمانيه ، ص 28 آمده است و ابن ابى الحديد هم در شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 253 به نقل از او آن را ذكر كرده است و اسكافى در ردّ آنچه كه در عثمانيه آمده ، گفته است : شما در مورد ابو بكر دو ديدگاه كاملا متفاوت داريد ! گاهى او را رئيس و مطاع و بزرگ عشيرهاش قرار مىدهيد و گاهى او را بدبخت و بيچاره و به طناب بسته شده ! ما نمىدانيم كه آيا اذيت و آزار واقعا نسبت به كسانى بوده است كه بنده يا اجير بودهاند و يا قوم و عشيرهاى نداشتهاند كه از آنها حمايت كند و يا نسبت به همه بوده است ؟ چنان كه در شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 13 ، ص 255 آمده است .